صداها / داستانکی از نظام الدین مقدسی

لابد چیزی که می خواست کمیاب بود یا اصلا نبود ‌. یک چیزی که انگار توی رویای خودش ساخته باشد .نمی دانم .ولی هر چه گشت پیدا نکرد .من هم کمک کردم . هر چه داروخانه بود رفتیم .حتی عطاریها . نبود .میگفت پیدایش کنم تمام میشود .دیگر خبری از صدای توپ و تانک و‌گریه زخمیها نیست . می توانم بخوابم .حرف بزنم .یک بار هم گفت بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه .میخواستم بگویم اینطرفها نه دشتی هست نه کوهی . نشد.وقت نشد بگویم . اخرش راه افتادیم سمت بازار. ‌بازار سیاه .نبود .چنین چیزی توی دنیا نبود. برگشتیم ‌پریشان بود .صداها را می شنید لابد . بعد از ظهر از خواب پرید .بغلش کردم . مثل بچه ها . دست کشیدم روی شانه ی استخوانیش .گریه می کرد. طولانی گریه کرد . مثل شیون بود. هیچ نگفتم .دو روز ندیدمش . زنگ زد که صداها رفته. پیدا کرده بود لابد. همان که نبود اصلا .گفت گریه ‌. نفهمیدم.بعدا که دیدمش گفت گریه.گریه گردن خوبم کرد.

معمای وجود من / داستانکی از نظام الدین مقدسی

 

 

من در سال ۱۸۸۰ همراه با یک کیلو روزنامه ی سالوادی پیپر و یک سیگار برگ وسط خیابانی در شهر لابریای ایتالیا ایستاده بودم.  هنگامی که لبهایم جمع شد و اولین پک آرام به سیگارم زدم دود شدم و به هوا رفتم . آنوقت همانگونه که در انجیل یوحنا امده است ابتدا هیچ نبود جز دود ((در ابتدا هیچ نبود جز دودی متراکم به نام دخان  ) سپس از من که دود یا همان دخان باشد زمین و هفت آسمان خلق گردید . در همان لحظه خودم را یافتم در همه جا .من کوه بودم و آسمانها و دریاها و تک تک آدمها و دایناسورها . هم نور بودم هم تاریکی .همانگونه که در کتب عهد عتیق آمده است (( و خداوند تاریکی را آفرد و روشنایی را در سمت راست آن قرار داد )). اشتباه من این بود که پک زدن به سیگار را طولانی نکردم . وگرنه دود بیشتری تولید می شد و‌جهان انقدر بزرگ خلق می گردید از دود‌ و من یا همان دخان که هم جا برای دایناسورها بود‌ هم آدمها.هیچ چیز از بین نمی رفت و باز هم اگر دود سیگار من بیشتر بود آتشفشانها در آسمانها شکل می گرفت و روی زمین نبود که صدمه بزند . اما آن یک کیلو روزنامه تبدیل به بزرگترین مشغولیت ذهنی فیلسوفان شد . آنها سرانجام به این نتیجه رسیدند که یک کیلو روزنامه در ابتدا وجود داشته است . اما معمای اصلی اینجاست که آن یک کیلو روزنامه خود به خودی و از ازل بوده است یا خالقی داشته که به آنجا آورده . ناگزیر این آیات را برای بشر فرستادم تا بیش از این گمراه نباشند .