ندیدنت / شعری از نظام الدین مقدسی
هر روز که نمی بینمت
کنار درختی می نشینم
تا تنهاییم را
مثل گناهی کودکانه و معصوم
در سایه اش
پنهان کنم
گاهی
گاهی و نه همیشه
درخت
اندوه غلیظ مرا شبی تاریک می پندارد
صدای خوابش را می شنوم
در خوابهای درخت
تودر جنگلی بزرگ
نشسته ای
و در سایه های آنهمه درخت آفتاب می شوی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۷ ساعت 12:28 توسط نظام الدین مقدسی
|
از من نپرسید کی هستم و از من نخواهید همان کس باقی بمانم ( میشل فوکو )