معمای وجود من / داستانکی از نظام الدین مقدسی
من در سال ۱۸۸۰ همراه با یک کیلو روزنامه ی سالوادی پیپر و یک سیگار برگ وسط خیابانی در شهر لابریای ایتالیا ایستاده بودم. هنگامی که لبهایم جمع شد و اولین پک آرام به سیگارم زدم دود شدم و به هوا رفتم . آنوقت همانگونه که در انجیل یوحنا امده است ابتدا هیچ نبود جز دود ((در ابتدا هیچ نبود جز دودی متراکم به نام دخان ) سپس از من که دود یا همان دخان باشد زمین و هفت آسمان خلق گردید . در همان لحظه خودم را یافتم در همه جا .من کوه بودم و آسمانها و دریاها و تک تک آدمها و دایناسورها . هم نور بودم هم تاریکی .همانگونه که در کتب عهد عتیق آمده است (( و خداوند تاریکی را آفرد و روشنایی را در سمت راست آن قرار داد )). اشتباه من این بود که پک زدن به سیگار را طولانی نکردم . وگرنه دود بیشتری تولید می شد وجهان انقدر بزرگ خلق می گردید از دود و من یا همان دخان که هم جا برای دایناسورها بود هم آدمها.هیچ چیز از بین نمی رفت و باز هم اگر دود سیگار من بیشتر بود آتشفشانها در آسمانها شکل می گرفت و روی زمین نبود که صدمه بزند . اما آن یک کیلو روزنامه تبدیل به بزرگترین مشغولیت ذهنی فیلسوفان شد . آنها سرانجام به این نتیجه رسیدند که یک کیلو روزنامه در ابتدا وجود داشته است . اما معمای اصلی اینجاست که آن یک کیلو روزنامه خود به خودی و از ازل بوده است یا خالقی داشته که به آنجا آورده . ناگزیر این آیات را برای بشر فرستادم تا بیش از این گمراه نباشند .
از من نپرسید کی هستم و از من نخواهید همان کس باقی بمانم ( میشل فوکو )