زبان عشق را یاد بگیری 
زبان‌تنهایی را یاد گرفته ای 
رویاهایت را 
با زبان عشق خواهی دید 
و در واقعیت 
تنهایی 
خواهی ترسید 
بسیار خواهی ترسید 
و از خود می پرسی 
معشوقه ام را چقدر دوست دارم ؟
او چقدر زن است ؟ 
او چقدر زنانه دوستم دارد ؟ 
و بوی عطر تنش را 
از بوی خیابان و درخت جدا می کنی 
مثل وقتی که تنهاییت را 
از صدای ماشینها و تلوزیون نجات می دهی 
می خواهی بوی عطر گلویش را 
از بوی عطر بازوهایش 
تشخیص دهی 
آنوقت است که سخت می شود 
عشق سخت میشود 
و تو می ترسی 
از اینکه تنهایی ات 
حرف بزند 
زبان عشق را که یاد بگیری 
زبان‌تنهایی را یاد گرفته ای 
مردی که غمگین است 
زنانگی جهان را 
از او گرفته اند 
مرد غمگین 
می داند که شیدایی را دوست دارد 
دیوانگی را دوست دارد 
زنی را دوست داشته است 
که لهجه ی عجیب نوازش 
در انگشتها یش 
همسایه ها را به رقص وا داشته است 
پس چرا نترسد 
پس چرا از زبان تنهایی 
و ترجمه ی جهانی بدون انعطاف 
در جملاتی به ظاهر عاشقانه 
نترسد 
و من می ترسیدم 
و من می ترسیدم که شعر هایم 
ترجمه ی تنهایی های مردی غمگین باشد 
که وقتی زبان عشق را فهمید 
زبان تنهایی را فهمیده باشد.