تو را تمی توان فهمید
نه
تو را نمی توان فهمید
از آن هنگام
که پروانه ها
بال گشوده اند
تاریخ دیگرگون شده است
زیبایی دیگرگون شده است

اگر فرض بگیرم
هر بار حرکت پلکهایت
پیله ی پروانه ای را
می گشاید
هزار هزار پرواز
از چشمهایت آغاز شده است
که زیبایی را
به هوا و آسمان ببرند

نه
تو را
از آن گاه دیرینه
که پروانه ها
بال گشوده اند
نمی توان فهمید

تنها کاری که می کنم
شعرم را در تاریخی می نویسم
که از فهمیدنت
ناکام مانده ام ..